یاد-ات چون مرغ ِ دریایی گذشت آرام و نرم از برابر ِ چشمانام تو کی به یاد میآوری؟ مرا که عمری است موج پشت ِ موج سر میکوبم به...
Author - فرهاد سپیدفکر
مَران مرا مرو مرا که بر سر ِ هر کوچه از شعرهایام از درون ِ سطل ِ زبالهی ِ فکرهایام گربهی ِ سیاه ِ گرسنهای هر دم سر...
ژینای ِ من ایران ِ من کجا ای؟ این جا کجا است که بی تو ماهها نشسته ایم؟ این جا که دیگر مردی نمانده است این جا که شال ِ...
دوست ات دارم» با بوسه دیدنی است نه با سخن برای ِ دمیدن است لب دمیدن ِ جان ِ تازهای در تن ِ مرده سوگند بر نخستین بوسهای که رخ...
با گریههایات میگریم ای چشم! ای آن که نمیبینی جان را با خندههایام میخندی ای لب! ای آن که دوباره میبینی جان را
کاش تو را میشناختم اندوه ِ ناشناخته! اندوهی که مینشینی ناگاه بر دل و میروی ناگاه از دل با من حرف بزن پیش از آن که دیر شود ای...
خود را بیآرای و بنمای چنان وسوسهای که نماند چارهای مرا جز برهنیدن ِ تنام یا بشکنج با تازیانهای تنام را چنان شکنجهای...
تنهایی آن نیست که نباشد کسی آن است که باشد کسی کسانی باشند و نبینند که تنها یی تنهاتر از تنهایی - هایی - آن است که خود نیز...
در من نشسته یک سکوت ِ خسته به دنبال ِ لب نه به دنبال ِ چشمی میگردد که عمری بگرید کاش در چشمهای ِ من جای ِ این سوز و سرمای ِ...
من هیچ نمیخواهم هیچ حتّا مرگ من هیچ نمیخواهم هیچ چرا از سر ِ خود دست بر نمیدارم؟ چرا؟ یاریگری نیست که نیست مرا
