کوچه‌ای

من هیچ نمی‌خواهم، هیچ، حتّا مرگ

من هیچ نمی‌خواهم، هیچ

چرا از سر ِ خود دست بر نمی‌دارم؟ چرا؟

یاری‌گری نی‌ست که نی‌ست مرا

کوچه‌ای یافتم، کوچه‌ای، در میان ِ خیابان‌ها
کوچه‌ای که می‌رهاند مرا از بی‌هوده رفتن‌ها

خانه‌ای خواهم یافت؟… و دوستی؟
تا دمی بنشینم به نوشیدن ِ چای ِ گرمی در این سرما

سروده شده در جمعه ۰۹ دی ۱۴۰۱ ساعت ۱۴:۵۴

About the author

فرهاد سپیدفکر

View all posts

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

sixteen − fifteen =