خویش-که‌گی

دوست دارم از آن‌ها باشم
آن‌ها که به چرایی ِ زنده‌گی ِ خویش، به چرایی ِ مرگ ِ خویش
آگاه بودند
به خویش-چرایی

آن‌ها که آگاه بودند به خویش-چه‌گونه‌گی
و رسیده بودند به خویش-چه‌گی

آن‌ها که آگاه بودند از خود-کجایی، از خویش-کِی‌ی

آن‌ها که رسیده بودند به خویش-که‌گی، به آگاهی

ما بی‌چرا-زنده‌گان، بی‌چه‌گونه، بی‌چه
ما ناکجا، ناکِی
ما بی‌که، بی‌کس‌وکار
تا کی؟ تا کجا؟
با چه؟ چه‌گونه؟ چرا؟

سروده شده در چهارشنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۱ ساعت ۲۰:۵۲

About the author

فرهاد سپیدفکر

View all posts

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

thirteen − eight =