کلید ِ دوپل

خط‌ها همه بریده و باز اند
مداری نی‌ست برای ِ چرخش ِ همیشه‌ی ِ نور
میان ِ تو و من
میان ِ این دو تن

امید ِ پی‌وندی نی‌ست جز به آن کلید ِ دوپل
آن دو پلک ِ شب‌گین ِ روزآلود که می‌بندند
مدارهای ِ بریده‌ی ِ باز را
به وقت ِ باز شدن‌های ِ صبح‌گاهی
راه‌ها چه کوتاه می‌شوند
با آن نگاه‌های ِ روان ِ پی‌وسته

باخته‌ اند این چشم‌ها به هم
چونان که می‌دهند و می‌گیرند
بی آن که هیچ نگاهی تلف شود در این میان

این چشم‌ها چراغ اند
می‌تابند بر دل ِ هم
تا بروید شوری سبز و پاک
از میان ِ خاکی که لایه‌های ِ انباشته‌ی ِ رنج است

سروده شده در جمعه ۲۹ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۳۹

درباره‌ی نویسنده

فرهاد سپیدفکر (بامَن)

نمایش همه‌ی مطالب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده + چهار =