محکوم به مرگ

ما اسیر ِ حکم ِ خویش گشتیم
محکوم به مرگ

از پشت ِ سلّول‌های ِ تنهایی ِ خویش
واخواهیدیم
بر بی‌گناهی ِ خویش گواهی‌های ِ تازه یافتیم
به هر آن که با مرگ آشنا بود، نامه‌ای نگاشتیم

از یاد بردیم که از چه روی از مرگ می‌گریزیم
نزیستیم آن چنان که باید می‌زیستیم
نه برای ِ زنده‌گی
برای ِ رهایی از مرگ زیستیم
چه پیش‌بینانه رو به مرگ راندیم
چه زود مردیم پیش از آن که مرگ را به چشم بینیم

سروده شده در دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰ ساعت ۱۲:۳۰

درباره‌ی نویسنده

فرهاد سپیدفکر (بامَن)

نمایش همه‌ی مطالب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × 2 =