رامیدیم و نامیدیم سگ، گرگها را؛
بی آن که بدانند چندان نمیکشد تا برای ِ لقمهای به جنگ با برادران ِ خویش بایستند
کشاندیم این گرگهای ِ اهلی را در پی ِ دامها
در کوهها و دشتهای ِ سبز سالها
بی آن که بدانند دامها گسترده ایم برای ِ تولههای ِ ولگردشان، هزاران سال ِ بعد در میان ِ بزرگراهها
تا این بار آنها بچشند قربانی شدن زیر ِ چرخ ِ ماشینها را
چنان که چشیدند گوسفندان زیر ِ تیغها
چنان که چشیدند دشتها زیر ِ پای ِ جادهها
خریدیم و زندانیدیم تولههای ِ زیبا را در آپارتمانها و اتاقها
که صدها دقیقه دم تکانند و خیره شوند
تا بچرخانیم – شاید چند دقیقهای – بیتابیهایشان را در پارکها
بی آن که بدانند روزی میمیرند، نه در کوهستانها میان ِ برفها
که زیر ِ سقف ِ درمانگاهها
چنان که انسانها، زیر ِ پارچههای ِ سفید
– بی آن که از سقف برفی باریده باشد –
ساختیم و جایگزینیدیم لاشهی ِ سگها را با رباتهای ِ نگهبان
خوراندیم و باوراندیم دادههای ِ خویش را به نام ِ هوش به آنها
تا بخوانیم از رنجهای ِ خویش – عمری – این بار به گوشهای ِ تیز ِ این سگهای ِ هوشمند
بی آن که بدانند وفا نیست، پاسخ ِ انسان، به یک عمر وفای ِ آنها
چنان که خیانت بود پاسخ ِ انسان به گرگها، به سگها
به گوسفندان، به کوهها و دشتها
به ماشینها، رباتها
به انسان
میسازیم و میجایگزینیم رباتها را با همدم ِ دیگری؛
میفریبیم خویش را با خویش ِ بهتری
تا باز نبینیم – چندی – تنهایی ِ خویش را؛
بی آن که بدانیم آیا میرسد روزی که انسان به قربانگاه برد اسماعیل ِ خویش را؟
بِرامَد و بمیراند جای ِ گرگها، گوسفندان، رباتها… خویش را؟
آری، انسان – این دشتهای ِ کشانده در زمان
این گوسفندان ِ چرانده در دشت
این گرگهای ِ دهانآلوده به خون
این سگهای ِ جهیده از وحش
این جادههای ِ دهانآلوده به خون
این تولههای ِ به بند کشانده در شهر
این رباتهای ِ بارورانده به داده و باورانده به هوش
این خویشهای ِ بهتر، این فریبهای ِ خوشتر –
همه… همه از خویش است و بر خویش
همه دامهایی که هوشمندانه گسترانده در راه ِ گرگهای ِ خویش
بی آن که بداند به دام میکشد روزی خویش را
میرهد سرانجام از خویشتن، از تن، از این تنهایی
سروده شده در سهشنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۰ ساعت ۲۲:۱۵
