بخوان! سرنوشت ِ مرا

دیگران با زبان می‌گویند و
تو با دست‌های‌ات
دیگران با واژه و
تو با سرانگشتان‌ات
که می‌خواهی ام
که می دانی ام
که دوست می‌داری ام

دی‌شب امّا
میان ِ انگشتان‌ام
باد لانه ساخته بود و
گنجشک‌های ِ سرانگشتان ِ تو نیز نمی‌خواندند

در ذهن و زبان‌ام نی‌ست جز
یک دهان واژه‌های ِ بی‌بها
امّا
«می‌خواهم ات» سرنوشتی است به خطّ ِ بریل
بر کف ِ دستان‌ام

نازنین‌ام!
ناز ِ انگشتان‌ات
بخوان! سرنوشت ِ مرا

سروده شده در پنج‌شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۰۹:۳۷

درباره‌ی نویسنده

فرهاد سپیدفکر (بامَن)

نمایش همه‌ی مطالب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × 4 =