طرح جلد کتاب ِ «کانونیدن»
کانونیدن

کانونیدن: یادداشت ِ فلسفی، پژوهش، کاربردها و ارجاع‌ها

فهرست ِ محتوای ِ کتاب
این نوشته بخشی از کتاب ِ «کانونیدن» است. برای ِ دست‌رسی به فهرست ِ محتوای ِ کتاب و خواندن ِ بخش‌های ِ دیگر می‌توانید به این لینک بروید.

الف

یادداشت ِ فلسفی

کانونیدن بخشی از فلسفه‌ای گسترده‌تر است (به ارجاع‌های ِ فلسفی نگاهی بی‌اندازید). در کانونیدن به «حسّ ِ احساسیده» توجّه می‌شود. این حس در تن احساسیده می‌شود، با این همه معنادار است. این حس دارای ِ همه‌ی ِ معناهایی است که کسی همین حالا دارد با آن‌ها زنده‌گی می‌کند چرا که هر کسی در وضعیت‌ها با تن ِ خود می‌زنده‌گید. حسّ ِ احساسیده همان تن و ذهن است پیش از آن که از هم جدا شده باشند.

چه ربطی میان ِ این تن-ذهن ِ ناجدا و اندیشیدن ِ منطقی ِ معمول‌تر ِ ما است؟ من در کارهای ِ فلسفی‌ام پرداخت ِ سیستمانه‌ای به این پرسش داشته ام.

کانونیدن فراخوانی برای ِ کنار گذاشتن ِ اندیشیدن و فقط احساسیدن نی‌ست. این کار احساس‌های ِ ما را بی هیچ تغییری به حال ِ خود وا می‌گذارد. کانونیدن با آن «حسّ ِ احساسیده»ی ِ عجیب و اندک‌شناخته آغاز می‌شود، و سپس ما گفتاری، منطقی، یا با فرم‌های ِ تصویری می‌اندیشیم – ولی به شیوه‌ای که آن حسّ ِ احساسیده می‌جابه‌جاید. وقتی جابه‌جایی ِ تنانی‌ای رخ دهد، این را می‌حسّیم که گونه‌ی ِ معمول ِ اندیشیدن‌مان با تن-ذهن یکی شده است، و موفّق شده است تا به تن-ذهن اجازه دهد که یک گام پیش رود.

آن چه ما می‌توانیم به آن اعتماد کنیم نه فقط تن-ذهن، نه فقط اندیشه، نه فقط چنین گامی است. ما به سلسله‌ای از گام‌ها می‌اعتمادیم.

اندیشیدن به شیوه‌ی ِ معمول می‌تواند به شکل ِ عینی درست و توان‌مند باشد. ولی، وقتی در تماس با آن چیزی قرار می‌گیرد که تن از پیش می‌داند و آن را می‌زنده‌گید، بسیار توان‌مندتر می‌شود.

در این جا روش ِ تازه‌ای، نه فقط برای ِ دل‌واپسی‌های ِ شخصی بلکه برای ِ نظریه و علم نیز در دست‌رس هست. اندیشیدن ِ منطقی درون ِ همان «جعبه‌های ِ مفهومی»‌ای می‌ماند که با آن‌ها آغاز می‌شود. فقط تفسیرها، فرض‌ها، دیدگاه‌های ِ رقیب و ناهم‌سان متفاوت دارد – و باید درون ِ یکی از این‌ها ماند. وقتی سنگ ِ محک حسّ ِ احساسیده باشد، می‌توان همه‌ی ِ گونه‌های ِ مفهوم‌های ِ ناهم‌سان را آزمود، بدون ِ این که خود را در هیچ یک از آن‌ها زندانی ساخت. این همان کاری است که علم‌وران دانش‌مندان (البتّه هم‌اکنون به ندرت) هنگامی انجام می‌دهند که، پس از مدّت‌ها زنده‌گی با یک مشکل، سرانجام با چیز ِ تازه‌ای از راه می‌رسند. می‌توان به جای ِ فقط بهره‌گیری از مفهوم‌ها، به حسّ ِ احساسیده‌ی ِ ناجدای ِ خود از هر چیزی برگشت که در حال ِ کار روی ِ آن ایم.

می‌توان هر آن چه را که هر مجموعه از مفهوم‌ها یا فرض‌ها نشان می‌دهد نگه‌داشت، و نیز با این وجود، آزاد از آن‌ها پیش رفت و مستقیم سراغ ِ حسّ ِ احساسیده رفت. به این شیوه می‌توان با چیز ِ دیگری بیرون آمد که آن مفهوم‌ها هرگز نمی‌توانستند به آن برسند، و مفهوم‌های ِ تازه‌ای ساخت.

مدل ِ بنیادین ِ تازه‌ای، شیوه‌ی ِ تازه‌ای از فهم ِ تجربه و طبیعت، در کار است. تجربه و طبیعت مثل ِ مفهوم‌های ِ ما نی‌ستند. حقیقت تنها در اندیشه جای نمی‌گیرد. در این جای می‌گیرد که چه‌گونه اندیشه‌های ِ گوناگون به تجربه می‌ربطند، این که چیزی را از تجربه زیر ِ کانون ِ توجّه می‌آورند یا نه.

تجربه هرگز نمی‌تواند با مفهوم‌ها برابر گرفته شود. ولی تجربه «ناتعریفیده» ناتعریف‌شده هم نی‌ست. سازمانیده‌تر سازمان‌یافته‌تر، بسیار ظریفانه-تراش‌خورده‌تر، از هر گونه مفهومی است. و با این همه همیشه باز هم می‌تواند رو به آفرینش ِ تازه‌ای از معنا پیش‌روانه زیست شود، معنایی که همه‌ی ِ معناهای ِ پیشین را در نظر می‌گیرد و می‌جابه‌جاید.

این که این ربط ِ مفهوم‌ها و تجربه چه‌گونه ساختار ِ مفهومی و منطق را تغییر می‌دهد جای ِ دیگری عنوان شده است.

این فلسفه به روش ِ تازه‌ای از اندیشیدن ِ انسانی می‌انجامد.

در کارهای ِ فلسفی‌ام شیوه‌هایی یافته ام برای ِ کار با مشکل‌های ِ شناخته‌شده‌ای پیرامون ِ واژه‌ی ِ «تجربه»، کنش‌مندی ِ زبان فرای ِ چیزی که می‌تواند بازنمایی شود و دیگر مشکل‌هایی که هم‌اکنون انگار این موردها را شدنی می‌سازند.

نگاهی به ارجاع‌های ِ فلسفی بی‌اندازید.

ب

پژوهش، کاربردها و ارجاع‌ها

بیش از ۱۰۰ پژوهش هست که کارآمدی ِ کانونیدن و سطح ِ مقیاس ِ تجربیدن ِ بالا را در کاربردهای ِ گوناگون نشان می‌دهند (هِندریکس، ۲۰۰۱، دست‌رسی در www.focusing.org).

کانونیدن در رابطه با زمینه‌های ِ بسیار دور-از-همی مانند ِ معنویت، کسب‌وکار، مشکل‌گشایی، نویسنده‌گی ِ آفرینش‌گرانه، پزشکی، کودکان، ورزش، و نظریه‌سازی پژوهیده شده است.

کانونیدن فراتر از مشکل‌های ِ شخصی به کار برده می‌شود. آفرینش، اصالت، و ژرفا نیازمند ِ چیزی مانند ِ کانونیدن در هر زمینه‌ای است: ظرفیت ِ حضور برای ِ چیزی که هنوز به واژه و گفتار در نی‌آمده است. می‌تواند در باره‌ی ِ چیزی روشن‌فکرانه، کاربردی یا هر چیز ِ دیگری باشد.

ارجاع‌ها

۱. کمپل، پی.، و مک‌ماهون، ای. (۱۹۸۵) زیست-معنویت: کانونیدن به عنوان ِ راهی برای ِ رشد. شیکاگو، ایلینویز: انتشارات ِ دانش‌گاه ِ لویولا

۲. اِلبو، پی.، و بِلانوف، پی. (۱۹۸۹) «نویسنده‌گی ِ خصوصی: یافتن ِ آن چه باید بگویید» باهمستانی از نویسنده‌گان: کارگاه ِ آموزشی برای ِ نویسنده‌گی.

۳. فلاناگان، کی. (۱۹۹۸). نبوغ ِ روزانه: کانونیدن روی ِ هوش ِ عاطفی‌تان. دوبلین، ایرلند: مارینو.

۴. کانونیدن و پزشکی (۱۹۹۹). فولیو: ژورنالی برای ِ کانونیدن و درمان ِ تجربی. مؤسّسه‌ی ِ کانونیدن.

۵. کانونیدن با کودکان (۱۹۹۷). فولیو: ژورنالی برای ِ کانونیدن و درمان ِ تجربی. مؤسّسه‌ی ِ کانونیدن.

۶. فریدمَن، ان. (۲۰۰۰). کانونیدن: مقاله‌های ِ برگزیده ۱۹۷۴-۱۹۹۹. ایکس‌لیبریس کورپ.

۷. فریدمَن، ان. (۱۹۹۵). در باره‌ی ِ کانونیدن: چه‌گونه‌گی ِ دست‌رسی به تجربه‌ی ِ مستقیم ِ خودتان و دیگران. آرلینگتون، ام.اِی.

۸. جندلین، ای. تی. (۱۹۹۶). روان‌درمانی ِ کانونیدن‌گرا: راه‌نمای ِ روش ِ تجربی. نیویورک: گیلفورد.

۹. جندلین، ای. تی. (۱۹۸۶). بگذارید تن‌تان رویاهای‌تان را بِتَفسیرَد. ویلمِته، ایلینویز: چیرون.

۱۰. هِندریکس، ام. ان. (۲۰۰۱). «روان‌درمانی ِ کانونیدن‌گرا/تجربی: پژوهش و کاربرد.» این کاین، دیوید، و سیمَن، جولز (ویراستاران)، راه‌نمانامه‌ی ِ پژوهش و کاربرد در روان‌درمانی‌های ِ انسان‌باور، انجمن ِ روان‌شناسی ِ امریکا: واشنگتن، دی.سی.

۱۱. هِندریکس، ام. ان. (۱۹۸۶). «سطح ِ تجربیدن به عنوان ِ متغیّری درمانی»، بازبینی ِ فرد-محور، شماره‌ی ِ ۲ (مِی ۱۹۸۶)، ۱۴۱-۶۲.

۱۲. هینتِرکوف، اِلفی (۱۹۹۸). یک‌پارچه‌سازی ِ معنویت در مشاوره: راه‌نمایی برای ِ بهره‌مندی از روش ِ کانونیدن ِ تجربی. ویرجینیا: انجمن ِ مشاوره‌ی ِ امریکا.

۱۳. ایکِمی، اِی. (۲۰۰۰). حضور، وجود و فضا: مفهوم‌های ِ کلیدی در روان‌درمانی ِ کانونیدن‌گرا. نادا لوو پروداکشِنز، کانادا (ویدئوی ِ وی.اچ.اس). هم‌چنین نگاهی بی‌اندازید به http://www.ne.jp/asahi/jfa/j-focusing-e.html .

۱۴. کلاگسبرون، جِی. (۲۰۰۱). «گوش دادن و کانونیدن: ابزارهای ِ مراقبت ِ سلامت ِ کل‌نگر برای ِ پرستاران.» مراقبت ِ پرستاری ِ کل‌نگر ۳۶، شماره‌ی ِ ۱، ۱۱۵-۲۹.

۱۵. کلاگسبرون، جِی. (۱۹۹۹). من چه‌گونه در یک کارگاه ِ کانونیدن می‌آموزانم. مؤسّسه‌ی ِ کانونیدن.

۱۶. کلِین، جِی. (۱۹۹۸). داستان‌های ِ درون ِ من: «چیزی درون ِ من دارد رخ می‌دهد!» انتشارات ِ اینساید پیپِل.

۱۷. شِرمَن، ای. (۱۹۹۰). «یادآوری ِ تجربی و درمان ِ بازبینی ِ زنده‌گی با سال‌مندان» این لییِتائِر، جی.، رومباتس، جِی.، و وان بالِن، آر. (ویراستاران)، روان‌درمانی ِ تجربی و کارسپار-محور در نودی‌ها. لئووِن، بلژیک: انتشارات ِ دانش‌گاه ِ لئووِن.

۱۸. وِیزِر کورنِل، آن (۱۹۹۶). قدرت ِ کانونیدن. اوکلند، کالیفرنیا انتشارات ِ نیو هاربینگِر.

۱۹. ویلچکو، جِی. (۱۹۹۴). «کانونیدن‌درمانی: پاره‌هایی که کل می‌تواند در آن دیده شود». این هوتِرِر، آر، پالوسکی، جی.، اِشمید، پی. اف.، و اِستیپ‌سیتس، آر. (ویراستاران)، روان‌درمانی ِ تجربی و کارسپار-محور. نیویورک: پیتر لانگ، ۱۹۹۶.

۲۰. وولفوس، بی.، و بیِرمَن، آر. (۱۹۹۶). «بررسی‌ای از برنامه‌ای گروه‌درمانی برای ِ خشونت‌ورزان ِ مرد ِ زندانی». ژورنال ِ بین‌المللی ِ مجرم‌درمانی و جرم‌شناسی ِ تطبیقی ۴۰، ۳۱۸-۳۳.

ارجاع‌های ِ فلسفی

۱. کانونیدن و پزشکی (۱۹۹۹). فولیو: ژورنالی برای ِ کانونیدن و درمان ِ تجربی. مؤسّسه‌ی ِ کانونیدن.

۲. جندلین، ای. تی. (۱۹۹۷). تجربیدن و آفرینش ِ معنا: روی‌کردی فلسفی و روان‌شناختی به ذهنیت‌مند. ایوانستون، ایلینویز: انتشارات ِ دانش‌گاه ِ نورث‌وسترن. با پیش‌گفتاری تازه.

۳. جندلین، ای. تی. (۱۹۹۷). مدلی فرآیندی. مؤسّسه‌ی ِ کانونیدن: www.focusing.org .

۴. جندلین، ای. تی. (۱۹۹۷). «نظم ِ پاسخ‌گویانه: یک آزمون‌باوری ِ تازه». انسان و جهان ۳۰ (۳)، ۳۸۳-۴۱۱.

۵. جندلین، ای. تی. (۱۹۹۵). «گذر دادن و فرو دادن: چند اصطلاح برای ِ روی‌کرد به میان‌جی ِ بین ِ فهم ِ طبیعی و فُرمش ِ منطقی». ذهن‌ها و ماشین‌ها ۵(۴)، ۵۴۷-۶۰.

۶. جندلین، ای. تی. (۱۹۹۲). «پیش‌ترینه‌گی ِ تن، نه پیش‌ترینه‌گی ِ درک». انسان و جهان ۲۵ (۳-۴)، ۳۴۱-۵۳.

۷. جندلین، ای. تی. (۱۹۹۱). «اندیشیدن فرای ِ الگوها: تن، زبان و وضعیت‌ها». این دِن اودِن، بی.، و موئِن، ام. (ویراستاران)، حضور ِ احساس در اندیشه. نیویورک: پیتر لانگ.

۸. هینتِرکوف، اِلفی (۱۹۹۸). یک‌پارچه‌سازی ِ معنویت در مشاوره: راه‌نمایی برای ِ بهره‌مندی از روش ِ کانونیدن ِ تجربی. ویرجینیا: انجمن ِ مشاوره‌ی ِ امریکا.

۹. ایکِمی، اِی. (۲۰۰۰). حضور، وجود و فضا: مفهوم‌های ِ کلیدی در روان‌درمانی ِ کانونیدن‌گرا. نادا لوو پروداکشِنز، کانادا (ویدئوی ِ وی.اچ.اس). هم‌چنین نگاهی بی‌اندازید به http://www.ne.jp/asahi/jfa/j-focusing-e.html .

۱۰. کلاگسبرون، جِی. (۲۰۰۱). «گوش دادن و کانونیدن: ابزارهای ِ مراقبت ِ سلامت ِ کل‌نگر برای ِ پرستاران.» مراقبت ِ پرستاری ِ کل‌نگر ۳۶، شماره‌ی ِ ۱، ۱۱۵-۲۹.

۱۱. کلاگسبرون، جِی. (۱۹۹۹). من چه‌گونه در یک کارگاه ِ کانونیدن می‌آموزانم. مؤسّسه‌ی ِ کانونیدن.

۱۲. کلِین، جِی. (۱۹۹۸). داستان‌های ِ درون ِ من: «چیزی درون ِ من دارد رخ می‌دهد!» انتشارات ِ اینساید پیپِل.

۱۳. لِوین، دی. ام. (ویراستار) (۱۹۹۷). زبان فرای ِ پسا-مدرنیت: گفتن و اندیشیدن در فلسفه‌ی ِ جندلین. ایوانستون: انتشارات ِ دانش‌گاه ِ نورث‌وسترن.

۱۴. شِرمَن، ای. (۱۹۹۰). «یادآوری ِ تجربی و درمان ِ بازبینی ِ زنده‌گی با سال‌مندان» این لییِتائِر، جی.، رومباتس، جِی.، و وان بالِن، آر. (ویراستاران)، روان‌درمانی ِ تجربی و کارسپار-محور در نودی‌ها. لئووِن، بلژیک: انتشارات ِ دانش‌گاه ِ لئووِن.

۱۵. وِیزِر کورنِل، آن (۱۹۹۶). قدرت ِ کانونیدن. اوکلند، کالیفرنیا انتشارات ِ نیو هاربینگِر.

۱۶. ویلچکو، جِی. (۱۹۹۴). «کانونیدن‌درمانی: پاره‌هایی که کل می‌تواند در آن دیده شود». این هوتِرِر، آر، پالوسکی، جی.، اِشمید، پی. اف.، و اِستیپ‌سیتس، آر. (ویراستاران)، روان‌درمانی ِ تجربی و کارسپار-محور. نیویورک: پیتر لانگ، ۱۹۹۶.

پ

فهرست ِ راه‌نما

شما باید هر فرآیند ِ انسانی‌ای را بر پایه‌ی ِ تجربه‌ی ِ تنانی ِ مستقیم ِ خودتان بِداوَرید. حتّا اگر یکی از به‌ترین آموزگاران ِ کانونیدن ِ ما را برگزینید – اگر آن چه رخ می‌دهد احساس ِ خوبی به شما ندهد، «مثل ِ هوای ِ تازه»، آن گاه آن چه رخ می‌دهد کانونیدن نی‌ست. یا، اگر قرار است روان‌درمانی باشد، آن گاه در واقع آن چه رخ می‌دهد درمان نی‌ست. این اصل نه تنها در مورد ِ این فهرست بلکه در مورد ِ‌ هر فرآیندی که قرار است برای ِ شخص و زنده‌گی ِ شما سودمند باشد، درست است.

ما هم‌اکنون در ۱۲۵ شهر در خود ِ فقط امریکا، و ۳۱ کشور ِ دیگر آموزگاران ِ کانونیدن را داریم. این فهرست بسیار بلند-بالا است و به‌روز نگه‌داشتن ِ آن دش‌وار است، بنابراین دیگر این فهرست، را این جا نمی‌آوریم، کاری که البتّه در نسخه‌های ِ پیشین انجام می‌دادیم.

در وب‌گاه ِ www.focusing.org :

  • یک کانون‌یار بی‌یابید (نوبتی انجام می‌دهید و زمان را تقسیم می‌کنید)
  • یک کارگاه ِ آموزشی ِ کانونیدن نزدیک ِ خودتان بی‌یابید
  • یک درمان‌گر یا آموزگار ِ کانونیدن نزدیک ِ خودتان بی‌یابید
  • سری به فروش‌گاه ِ کتاب ِ برخطّ ِ ما بزنید (نیز نوارهای ِ صوتی و ویدئویی)
  • سری به گوشه‌ی ِ کودکان بزنید
  • مشترک ِ فهرست ِ ایمیلی ِ ما شوید
  • برای ِ دریافت ِ خبرنامه‌ی ِ ما، اعلامیه‌های ِ کارگاه و مجلّه عضو شوید
  • مقاله‌هایی در زمینه‌ی ِ کانونیدن در روان‌درمانی، پزشکی، نویسنده‌گی ِ آفرینش‌گرانه، با کودکان و دیگر حوزه‌ها بی‌یابید

مؤسّسه‌ی ِ کانونیدن سازمانی غیرانتفاعی است که در سال ِ ۱۹۸۶ پایه‌گذاری شد. مأموریت ِ آن در دست‌رس قرار دادن ِ کانونیدن برای ِ باهمستان‌های ِ اجتماع‌های ِ دانش‌گاهی و پژوهشی و برای ِ عموم ِ آدم‌ها است. ما باهمستانی بین‌المللی از آدم‌ها هستیم که می‌کانونند.

کانون‌یاری‌ها

آدم‌های ِ زیادی در سراسر ِ جهان کانون‌یار دارند. آن‌ها نیم ساعت توجّه از شخص ِ دیگری می‌گیرند و سپس نیم ساعت از توجّه‌شان را به آن شخص می‌دهند، دست‌کم هفته‌ای یک بار در ساعتی مشخّص، و معمولاً تلفنی.

بیش‌تر ِ آدم‌ها روی ِ دل‌واپسی‌های ِ اصلی ِ آن روزشان می‌کانونند، که می‌تواند مورد ِ بعدی‌ای باشد که می‌خواهند در کارشان انجام دهند، یا تجربه‌های ِ درونی، تلاش‌های‌شان برای ِ رشد، نامه‌ای که نوشتن‌اش برای‌شان دش‌وار است – یا هر چیزی که از همه بااهمّیت‌تر می‌دانند.

کانون‌یارتان هیچ پند، داوری، یا نظری به شما نمی‌دهد. ما فهمیده ایم که آدم‌ها می‌توانند عمیق‌تر شوند و به گام‌های ِ نوآفرینانه‌ی ِ پیش‌روانه‌ای برسند اگر گوش‌دهنده از افزودن ِ هر گونه نکته‌ای دوری گزیند. داوری‌ها، پند و نظرها بازگوینده‌ی ِ کسی هستند که آن‌ها را می‌دهد، نه کسی که دارد به او گوش می‌دهد. کانون‌یارتان صادقانه به شما خواهد گفت که آیا در گوش دادن به شما حواس‌اش جمع است یا نه. مثلاً، «حواس‌ام این جا نبود. آیا آن حرف را دوباره برای‌ام می‌گویی، لطفاً؟».

به عنوان ِ کانون‌گر، ما در باره‌ی ِ هر چیزی فقط به همان اندازه می‌گوییم که خودمان می‌خواهیم. می‌توانیم با حفظ ِ حریم ِ شخصی ِ خودمان به ژرفای ِ درون‌مان برویم.

ت

کانونیدن: فرم ِ کوتاه

۱. پاک‌سازی ِ فضا

  • چه‌گونه اید؟ چه چیزی بین ِ شما و احساس ِ خوب قرار گرفته است؟
  • پاسخ ندهید؛ بگذارید آن چه که در تن‌تان می‌آید پاسخ گوید.
  • وارد ِ هیچ چیزی نشوید.
  • هر دل‌واپسی‌ای که می‌آید پذیرا باشید. هر یک را برای ِ اندکی کنار ِ خودتان یک گوشه بگذارید.
  • به جز این‌ها، آیا خوب هستید؟

۲. حسّ ِ احساسیده

  • یک مشکل را برای ِ کانونیدن روی ِ آن برگزینید.
  • وارد ِ مشکل نشوید. وقتی کلّ ِ آن مشکل را به یادتان می‌آورید، چه چیزی در تن‌تان می‌حسّید؟
  • همه‌ی ِ آن را بحسّید، حسّ ِ کلّ ِ آن چیز، ناراحتی ِ تار-و-تیره یا تن-حسّ ِ ناروشن ِ آن.

۳. یافتن ِ دست‌گیره

  • کیفیت ِ این حسّ ِ احساسیده چی‌ست؟
  • چه واژه، عبارت، یا تصویری از این حسّ ِ احساسیده بیرون می‌آید؟
  • چه کیفیت-واژه‌ای به‌تر با آن هم‌خوان است؟

۴. پژواک‌افکنی

  • میان ِ آن واژه (یا تصویر) و حسّ ِ احساسیده رفت و برگشتی داشته باشید. آیا درست است؟

اگر با هم جفت می‌شوند، حسّ ِ جفت‌شده‌گی را چند بار بگیرید.

اگر حسّ ِ احساسیده تغییر می‌یابد، با توجّه‌تان آن را پی بگیرید.

وقتی جفت‌شده‌گی ِ کاملی گرفتید، یعنی واژه‌ها (تصویرها) کاملاً برای ِ این احساس درست بودند، به خودتان اجازه دهید تا یک دقیقه‌ای آن را احساس کنید.

۵. پرسیدن

«چه چیزی در کلّ ِ این مشکل است که مرا چنین می‌سازد که…؟»

هنگام ِ گیرافتاده‌گی، این پرسش‌ها را بپرسید:

بدترین چیز ِ این احساس چی‌ست؟

چه چیز ِ آن واقعاً بد است؟

چه نیازی دارد؟

چه چیزی باید رخ دهد؟

پاسخ ندهید؛ صبرکنید احساس خود بجنبد و پاسخی به شما دهد.

اگر همه چیز خوب بود، چه جور احساسی داشت؟

بگذارید تن پاسخ دهد:

چه چیزی بر سر ِ راه ِ آن است؟

۶. دریافت

هر چه را که آمد پذیرا باشید. خوش‌حال باشید که حرف زد.

این فقط یک گام از این مشکل است، نه آخرین گام.

حالا که می‌دانید کجا است، می‌توانید آن را واگذارید و بعداً به آن برگردید.

از آن در برابر ِ صداهای ِ انتقادگری که وسط می‌پرند بحفاظتید.

آیا تن‌تان یک دور ِ دیگر می‌خواهد بکانوند، یا این جا ایست‌گاه ِ خوبی است؟

ته‌نویس‌ها

فصل ِ سه

۱. وارْد هالسْتید، هم‌کار ِ من در دانش‌گاه ِ شیکاگو، عمر-اش را بر سر ِ کار روی ِ «هوش ِ زیست‌شناختی» گذراند. او آزمایش‌های ِ زیادی انجام داد تا شیوه‌های ِ تنانی ِ فرق‌گذاری ِ چیزهای ِ گوناگون را اندازه‌گیرد: زمان، ریتم‌ها، آرایش‌های ِ فضایی، برداشت‌های ِ میان‌کنشی، چهره‌ها. او وقتی کتاب ِ مرا در زمینه‌ی ِ «حسّ ِ احساسیده» خواند عبارت ِ خود-اش «رایانه‌ی ِ زیست‌شناختی» را برای ِ آن به کار گرفت. چیزی هم‌ارز با صدها هزار عملیات ِ شناختی در کسری از ثانیه به وسیله‌ی ِ تن انجام می‌شود.

فصل ِ ده

۱. دارایی ِ تغییرها، ۵۶۵۵ گذرگاه ِ دانش‌گاه، شیکاگو، ایلینویز، نوشته‌ی ِ یوجین جندلین و ماری هِندریکس، با کمک ِ آلان رولفس و دیگران.

فصل ِ یازده

۱. روش ِ «بازپس‌گویی» به دست ِ کارل راجرز کشف شد، و آموزش ِ کاربرد-اش در پی.ای.تی نوشته‌ی ِ توماس گوردون در دست‌رس است.

۲. روش ِ «عوض‌کردن ِ نقش» به دست ِ فریتز پِرلز ساخته شد. این جا به شیوه‌ی ِ کانونیدن انجام می‌شود.

۳. این روش ِ «از-سر-گیری» به دست ِ گَری پروتی ساخته شد.

فصل ِ دوازده

۱. تغییرها به دست ِ کریستین گلاسِر آغاز شد.

About the author

فرهاد سپیدفکر

View all posts

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

one × 1 =