هم‌آغوشی با جنازه‌ی ِ زنی زیبا

ای حقیقت ِ هستی!
سپاس
سپاس که مرا جوینده‌ی ِ خویش آفریدی

در جست‌وجوی ِ تو ام
مگذار که دل خوش دارم به فریب ِ یافتن
به فریب ِ هم‌آغوشی با جنازه‌ی ِ زنی زیبا
که حقیقت ِ یافته حقیقتی مرده است
و چه‌گونه می‌توان با جنازه‌ای هم‌آغوش شد جز آن که پیش از آن به بستر ِ مرگ رفت؟

بگذار که جست‌وجوینده باشم هم‌چنان
بگذار که باشم هم‌چنان در هزارپیچ ِ این جنگل ِ شب‌ناک
بگذار که آتش ِ این سینه بسوزد هم‌چنان

سروده شده در یک‌شنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۰ ساعت ۱۵:۱۰

درباره‌ی نویسنده

فرهاد سپیدفکر (بامَن)

نمایش همه‌ی مطالب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × سه =