نام ِ این جز عشق چی‌ست؟

با خنده شانه می‌کشی به علف‌های ِ روییده از صورت‌ام
سیاه‌زار ِ فر-خورده‌ای که آن روزهای ِ نخست دوست اش نداشتی
و من
حالا برای ِ آن موهای ِ بنفش ِ کوتاه‌ات شعر می‌گویم
منی که تعبیر-ام از طبیعت ِ زن
پر از «آب‌شارهای ِ بلند و مشکی» بود

به من بگو
نام ِ این جز عشق چی‌ست؟

ما سال‌ها با فاصله ایستاده بودیم
چون دو سرزمین ِ جدا افتاده در دو سوی ِ تنگه‌ای ژرف
ولی حالا روزها است
بی خبر از جنگ ِ سرد ِ ریال و دلار
درون ِ کلبه‌ای کوچک
دستی بر آتش ِ نفس‌های ِ هم داریم

به من بگو!
نام ِ این جز عشق چی‌ست؟

حجم ِ فشرده‌ی ِ آسمان!
من بلند-قامت‌تر از تو ام
ولی
تو را بالاتر از خود می‌بینم

وسعت ِ چکیده‌ی ِ دریا!
تو دریاتر از من ای
ولی
مرا آرام‌تر از خود می‌بینی

به من بگو!
نام ِ این جز عشق چی‌ست؟

سروده شده در چهارشنبه ۰۶ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۲۰:۳۴

درباره‌ی نویسنده

فرهاد سپیدفکر (بامَن)

نمایش همه‌ی مطالب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × یک =