مرغابی ِ مهاجری بر این حوض‌چه

صبح ِ ام‌روز
سرمای ِ پاییز ِ زنجان
به گرمای ِ بهار ِ سیستان بود
گویی نسیمی در قلب ِ من می‌دمید

صبح ِ ا‌م‌روز
مرغابی ِ مهاجری بر این حوض‌چه نشست

آی عشق!
آی عشق!
آی آسمان ِ آبی!
صبح ِ ام‌روز
بلندای ِ قامت‌ات را نوشیدم و
پرنده شدم
پرنده‌ای که از دور کسی نمی‌داند برکه‌ای است به رنگ ِ آسمان

سروده شده در یک‌شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۵۷

درباره‌ی نویسنده

فرهاد سپیدفکر (بامَن)

نمایش همه‌ی مطالب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × چهار =