مرزهای ِ نیمه جان ِ خراسان

شاعر:
شکارچی ِ ماهیان و واژه‌گان ِ لغزان
در دشتی از رودها و رویاها
وقتی که باد لرزه می‌اندازد
بر تن ِ آب
زیر ِ نگاه ِ آفتاب

تصویری از مرز می‌کشد
شاعر
وقتی که ماهی
جان می‌دهد
در مرز ِ خشک ِ تالاب؛
وقتی که واژه‌گان ِ دری
از ترس ِ مرمی‌های ِ طالب و افغان
پناه آورده‌ اند
به مرزهای ِ نیمه جان ِ خراسان

شب
وقتی که چشم
– آن یوسف ِ زیبای ِ گم‌گشته این روزها –
فرو می‌رود در چاه ِ بی‌نور و بی‌آب
شاعر
سکوت را
با طبل ِ تاریکی
جار می‌زند در شهر
شهری که روزی
شعری پر از نصرت و سهراب بود
شعری که شهری منزوی ولی
وحشی و پرآشوب بود

شاعر
– این یعقوب ِ چشم به راه
این زلیخای ِ چشم به چاه –
به دست ِ خویش
نه با دست ِ نابرادر
فرو می‌رود در شعر
به دیدار ِ تصویر ِ ماه

شعری که چاه ولی نیل بود
شعری که دیواری از اهرام ِ مصر بود
شعری که با نیل قدم می‌زد روی ِ سطح ِ ماه
شعری که این روزها غزل می‌سراید به زبان ِ مرّیخی‌ها

ناگاه ترک می‌خورَد این دیوار
فرو می‌افتد از جوّ ِ زمین
لاشه‌ی ِ شعری فضایی با واژه‌هایی باستانی
بر سر ِ لاک‌پشت‌ها و ماهی‌ها

شاعر
می‌رهاند این شعرها و واژه‌ها را
از درون ِ قلّاب ِ ماهی‌ها

شاعر
این پیرمرد ِ دریاها
گرفتار در تور ِ رویاها
می‌کشاند خویش را
خسته و بادبان-شکسته
به ساحل
تا دمی بیاساید
زیر ِ سایه‌ی ِ سخت ِ واقعیّت‌ها

سروده شده در دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۰۳:۵۳

درباره‌ی نویسنده

فرهاد سپیدفکر (بامَن)

نمایش همه‌ی مطالب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 + پنج =