سنگ ِ زمین را به سینه‌ی ِ ماه می‌زنیم

جهان چون خرگوشی جهید از میان ِ دستان‌ات
وقتی که در سیاه‌چاله‌ی ِ چشمان‌ات
عشقی برای ِ همیشه خاموش شد

حالا برق ِ چشمان‌ات
گربه‌ی ِ شرودینگر است
پشت ِ هر پلکی که می‌زنی

با تو از عصر ِ حجر می‌گذریم
و سنگ ِ زمین را به سینه‌ی ِ ماه می‌زنیم
تا بوسه‌های‌مان
آبی ِ زمین و سپیدی ِ ماه را به سرخی ِ مرّیخ گره زند
شاید دوباره جادوی ِ تازه‌ای رخ دهد
و خرگوش ِ جهیده به لانه بازگردد

سروده شده در سه‌شنبه ۰۵ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۳۲

درباره‌ی نویسنده

فرهاد سپیدفکر (بامَن)

نمایش همه‌ی مطالب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج − 3 =