سربازترین پسته‌ی ِ دنیا!

گفتی دچار ِ من ای
امّا من
بسته به خنده‌ی ِ تو ام
سربازترین پسته‌ی ِ دنیا!
لب‌خند بزن
سر باز بزن
از همه غم‌ها

گفتی که شعر
در من است و تو
شاد از بهانه‌ی ِ تراوش‌اش بودن
امّا
بی‌بهانه می‌گویم:
شعر تو ای
من فقط تو را می‌چینم کنار ِ هم

گفتی:
– خوش به حال ِ تو که شاعر ای
از کجا می‌آوری این حرف‌ها را؟

– از حرف‌های ِ روزمرّه‌ی ِ خود-ات
صد غزل از حافظ و نیما داری
زیر ِ تک تک ِ مژگان‌ات
ده زبان از سوسن و ری‌را
پشت ِ غنچه‌ی ِ لب‌های‌ات

سروده شده در شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۱۵:۲۱

درباره‌ی نویسنده

فرهاد سپیدفکر (بامَن)

نمایش همه‌ی مطالب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

7 − پنج =