دلفین ِ زخم‌خورده

چرا ام‌شب
این شب ِ طوفان‌زده‌ی ِ من
دل به دریا زده‌ ای؟ زن!

ام‌شب که دلفین ِ زخم‌خورده‌ای
دل به ساحل ِ لب‌های‌ام زده است
ام‌شب که دریا برای ِ او به پایان رسیده است
ام‌شب که فرعون ِ من به چنگ آورده عصای ِ موسای ِ مرا

لب‌های‌ام ام‌شب تَرَک خورده اند از خشم
خالی می‌شود زیر ِ پای ِ حرف‌های‌ات
غرق می‌شوی زیر ِ موج‌های ِ حرف‌های‌ام
می‌نشیند به گِل
شن‌های ِ روان‌ام
در ساحلی دور

صبح در ساحل
صدای ِ چند مرغ ِ دریایی
بر سر ِ لاشه‌ی ِ چند واژه‌ی ِ بی‌جان
که زمانی به لاک‌پشت ِ شاعری جان بخشیده بودند

سروده شده در پنج‌شنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۰۳:۳۰

درباره‌ی نویسنده

فرهاد سپیدفکر (بامَن)

نمایش همه‌ی مطالب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 + دوازده =