تمامی ِ موهای ِ تن‌ات را

موهای‌ات را دوست دارم
عاشقانه،
تمامی ِ موهای ِ تن‌ات را

آن آب‌شارهای ِ سیاهی که می‌ریزند
از قلّه‌های ِ بلند ِ سر-ات
بر برکه‌ی ِ زلال ِ گودی ِ کمر-ات

آن مرغابی ِ مهاجری
که رو به آسمان ِ پیشانی‌ات
دو بال ِ کوچک ِ خویش را گشوده است

آن گل‌های ِ نازکی
که در تالاب ِ چشم‌های‌ات روییده‌ اند

آن خارپشت ِ کوچکی
که گاه گاه در بینی‌ات
دل می‌برد

آن بوته‌های ِ وحشی که قد می‌کشند
پنهانی و آرام در زیربغل‌های‌ات
از نور، بی نیاز
و پر از تاریکی و راز

آن تک-علف‌های ِ سبز
وقتی که بو می‌کشم آب را
در دشت‌های ِ سرخ ِ سینه‌ات

آن جنگل ِ بلوط
روییده در درّه‌ی ِ بنفش ِ خفته میان ِ پاهای‌ات
که می‌نشاند به تماشای ِ غروب‌اش
چشمان‌ام را

و چه بی‌شرم اند
آنان که شرم‌گاه می‌نامند اش
تا به غارت برند
آب و خاک اش را

موهای‌ات را دوست دارم
عاشقانه،
از هر کجای ِ تن‌ات که سر تکان دهند

تو برای ِ من
طبیعت ای
بی هیچ آلایش و آرایشی
وحشی ِ وحشی
و من، طبیعت‌گردی که زیر ِ انگشتان‌اش
نسیمی از نوازش
و بر لبان‌اش
کوله‌ای از بوسه انباشته است

موهای‌ات را دوست دارم
عاشقانه،
تمامی ِ موهای ِ تن‌ات را

سروده شده در دوشنبه ۰۷ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۰۰:۰۰

درباره‌ی نویسنده

فرهاد سپیدفکر (بامَن)

نمایش همه‌ی مطالب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده + هفده =