تنهایی‌دوست و گریزان از تنهایی

سر-در-گم و آشفته
چون کودکی که به بازی
انداخته اند اش به هوا
امّا
از یاد برده اند که بگیرند اش

حالی که نمی‌دانم
از چی است که به هم می‌خورد این بار هم

تنهایی‌دوست و گریزان از تنهایی
خسته از این دوگانه‌های ِ تکراری

سروده شده در یک‌شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۰۵

About the author

فرهاد سپیدفکر

View all posts

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

3 × 1 =